خرید بک لینک

hey there, beautiful people چند سال میشه که توی این وبلاگ بودم؟ Actually, i don’t remember چهار الی شش سال پیش این وبلاگو زدم برای اینکه یه جایی داشته باشم تا روند رشد شخصیتمو، به دور از چشم آدم‌هایی که نمی‌خواستم از هر چیزی که درونم می‌گذره باخبر باشن، ثبت کنم. الان اما، توی این نقطه از زندگیم، حس می‌کنم این مسیر چندساله برای من تموم شده. توی تک‌تک سلول‌های بدنم احساساتی جریان دارن که دیگه از قد و قواره‌ی این مکان امنی که برای خودم ساخته بودم، خیلی

برچسب: نویسنده: نگار هاشمی تاريخ: چهارشنبه 11 شهريور 1405 ساعت: 15:55

در ادامه، خلاصه‌ای از مهم‌ترین مطالب درباره Blossoming in dark times را خواهید خواند. اجازه بدید یه دود بگیرم و بیام این متن نیاز به تمرکز داره.سلام عسلای بلا :) حالتون چطوره؟ نظرتون چیه قبل از اینکه من واستون تعریف کنم شما واسۀ من تعریف کنید؟من برگشتم با کلی صحبت...اجازه بدید یه دود بگیرم و بیام این متن نیاز به تمرکز داره.سلام عسلای بلا :) حالتون چطوره؟ نظرتون چیه قبل از اینکه من واستون تعریف کنم شما واسۀ من تعریف کنید؟من برگشتم با کلی صحبت و چیزایی که بیان داده بودم میام تعریف میکنم و وقت نشدهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار هاشمی تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 15:40

در این مطلب، اطلاعات کاربردی و مفیدی درباره the glory گردآوری شده است. مرگ بر جمعه های مرگبار مثل در زمان حاضر که حتی اکسل رز هم نمیتونه نجاتشون بده!باید درس بخونم و تمرین کنم و به باشگاهم برسم ولی بهم بگید چرا در این هفته ای که گذشت هیچکدومشو انجام...مرگ بر جمعه های مرگبار مثل در زمان حاضر که حتی اکسل رز هم نمیتونه نجاتشون بده!باید درس بخونم و تمرین کنم و به باشگاهم برسم ولی بهم بگید چرا در این هفته ای که گذشت هیچکدومشو انجام ندادم چون واقعاً دارم روانی میشم! and don't tell me that i needed to ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار هاشمی تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 15:40

حقیقتش را بخواهم بگویم یک چیزهایی هست که این روزها بد میترساندم دوسِتانِ جان. همه اش ترس این را دارم که نکند مبادا حال و روز این روزهایم هم بشود برایم آرزو، که مبادا رو کنم به عقب و بگویم کاش آن لحظات را بیشتر زندگی میکردم، کاش سیگارهایم را تا ته نکشیده خاموش نمیکردم، کاش آن صبحِ جمعه ها را با زهرا خواب نمیماندیم و به قول خودش "یه پل هواییمون میشد!"، کاش آن درخت حیاط آسایشگاه را که هر بار دست میندازد یقه ـمان را میچسبد بیشتر تحویل میگرفتیم، کاش و کاش و باز هم کاش های بیشتر... جانم برایتان بگوید که امروز زهرا گفت "وای آیدا جمعه صبح ها توی خوابگاه صدای کلاغ میاد عینهو جمعه های آسایشگاهای روانی." گفتم "منتها توی آسایشگاه ها هر روزشون جمعست." قرار شد هردویمان این را بنویسیم. جانم باز هم برایتان بگوید که این روزها هر روز پل هواییمان میشود، زیاد هم میشود. شیر قهوه و شیر توت فرنگی میگیریم میرویم به قول همین زهرای خودمان "عمیقاً اسموک میکنیم." بهمان چنان میچسبد که نگویم برایتان. البته چیزهای دیگر هم هست که خرمان را چسبیده ول نمیکند به جان خودم. میپرسید چه؟ میگویم غم زیادی این روزها وسط شادی ها میزند پس کله مان. به قول صابر ابرِ درباره الی "نترسین بابا من حالم از این بدتر نمیشه...". دگر چیزی که گریبانمان را گرفته بغض است دوسِتان، آن هم بغض زیــ ــ ــاد. فعلاً اما ترجیح دادیم بغض و گریه را بگذاریم برای بعد از امتحان ها، بگذاریم دلِ درست آنجایی که در اتاقِ خانۀ اولمان تنها بودیم با خودمان چنان گریه کنیم که حساب اشکهایمان از دستمان در برود. که البته این هم خوب است. امروز کف پل هوایی نایاد داشت ساختمان ها را به ناممان میزد، درست نفهمیدم کدام به کی رسید اما آن وسط گفتم من برج و بارو نیستم،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار هاشمی تاريخ: چهارشنبه 14 دی 1401 ساعت: 12:22

بهش گفتم کاش با هم بمیریم کنار هم خاکمون کنن روی سنگ قبر تو بنویسن « آیدا بعد مرگ چی میچسبه؟ » روی مال من بنویسن « زهرا سـ ـیـ ـگار... »

Souvenirs

برچسب: نویسنده: نگار هاشمی تاريخ: چهارشنبه 14 دی 1401 ساعت: 12:22

کاش آمین بودم دوسِتان... کاش آمین بودم.

برچسب: نویسنده: نگار هاشمی تاريخ: چهارشنبه 14 دی 1401 ساعت: 12:22

صفحه بندی